ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

ایلیا نفس

یه روز خوش تعطیل

1390/11/7 23:48
248 بازدید
اشتراک گذاری

 

            

پسر کاکل زری مامان و بابا؛ امروز رو خیلی شاد گذروند.آخه بعد از مدتها که بابایی مریض بود امروز تونست ما رو ببره پارک.با اینکه ٧ روز از ماه بهمن میگذره ما هنوز برفی ندیدیم و هوای امروز گرم و بهاری بود.تا دیدم هوا گرمه و مناسبه که تو بیرون بری بعد از یه صبحانه ی بامزه که واسه ی اولین بار خوردی یعنی چای شیرین شده با نون پنیر که چقدر هم حال میکردی از اینکه صبحونه ات با ما تفاوتی نداره.شکلکهای جالب آروینشکلکهای جالب آروین تند تند به بابایی نگاه میکردی و یه لبخند و یه لقمه و یه عالمه سر و صورت و لباس خودت و من و بابایی که تو پنیر مالمون کرده بودی.بالاخره بعد از کلی خندیدن به تو سه نفری زدیم بیرون و رفتیم پارک.یه سه چرخه واست خریدیم و گذاشتیمت توش . و من بابایی نوبتی میگردوندیمت  کلی تو خندیدی و خوشحال بودی از یه روز متفاوت و پر از خنده.نانازم ایشالله تمام زندگیت پر از خنده بشه البته مامانی و بابایی سعی میکنن تمام شادی های دنیا رو به تو هدیه بدن یکی یدوووونم چراغ خووووووونم         

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان فهیمه
9 بهمن 90 23:19
سلام موش موشک بیا باهم دوست بشیم منو پسرم محمدحسین منتظر شما نو وبلاگمون هستیم بوس زیاد براتت می فرستم ایلیا جونم مواظب خودت و مامانی باش
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا نفس می باشد